تبليغاتX
پشت هیچستان - لحظه های زندگی
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است


صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید

 

 گاهی پیش می آید مجبور شوی در جادّه زندگی مکثی کنی، بایستی و به پشت سرت نگاهی بیاندازی. می نگری به باقی گذاشته هایت در این مسیر پر افت و خیز، برشان می داری دستی سر و رویشان می کشی و با دقّت بر اندازشان میکنی و درونشان را خوب بررسی می کنی. فقط خدا کند که یاد آور رنج و  اندوه فراوانت نبوده باشند، زیرا که با دهن کجی فرومایه شان به یادت می آورند درد فرو خورده ات را و به تو میگویند که تا بحال چه پوست کلفتی داشته ای و خودت خبر نداشتی. خدا کند کاشته هایت همه شادی باشند و رضایت.


   دخترک محبوب من. عزیزترین دخترک دنیا. امروز بغض لرزان تو و اشکهای روانت مرا از پای در آورد. امروز این حس بی پایان عشق من به تو مرا دیوانه کرد. دخترک عزیز من می دانی که می خواهم و می توانم بخاطر تو بلندترین فریاد ها را بر سرشان بکشم و گله کنم از غصه ای که ناخواسته به دل کوچکت رسانده اند. می دانم منتظر فریادهای من بودی، می دانم منتظر گذشت این یک ساعت و تماس من بودی ولی دخترک دلبندم، هزاران قدم برداشتم و فکر کردم، من آینده را با تو ی درون آن می خواهم. آینده بدون تو به چه دردم می خورد. این بار سکوت کردم. فقط به خاطر تو و خودم. بگذار این روزها بگذرد. می آیم. به زودی همه چی درست می شود. قول می دهم.

 آن هنگام که پس از مزه ی گس و تلخ غم و غصّه، خوشی و محّبت لایزال کامت را شیرین می کند. در می یابی که دست خلاّق طبیعت تو را هیچگاه در میانه راه واخورده و وامانده رها نمی کند و همواره چتر حمایتش را بر فرازت گسترانده ست. پس به یادت می سپاری که همواره در روزهای دلهره و ترس ایمان داشته باشی به شادکامی لحظه ی پسین. خودت را به آغوش گرم طبیعت بسپار و از تلاطم های بسیار زندگی لذّت ببر.

این روزها در خوابهایم می آیید و می روید. یکی یکی تان. منتظرم تا  دستهایم را عاشقانه در دستهایتان فشار دهید. هر شب به این امید می خوابم تا بیایید و دلم را از شادی بی حد لبریز کنید.  یک بار با تو می رقصم، یک بار با تو قدم می زنم. دیشب با تو به دنبال رویاهایم می گشتم و پریشب در کنار تو صبحانه می خوردم. این روزها خوابهایم را عاشقم.  خوابهایم مرا بیش از پیش به شما نزدیک کرده است. به شما. به خود شما.

 

 

                          

 

 

پیوست.۱. بخاطر یک اشتباه تمامی نوشته اصلی ام که اتّفاقاْ آن را خیلی دوست داشتم پرید. این تقلیدی از سر استیصال است از نوشته ی اولی. شباهتش بسیار کم است امّا باید دوباره می نوشتمش، باید می بود تا حسّم را برای همیشه ثبت می کردم. برای اشتباهم متاسفم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:54  به قلم پروانه  |